تبلیغات
Javad Nekounam - مصاحبه

Javad Nekounam

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

 !!!!!!!! HELLO

شطورید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم بازی تیم ملی روچهارشنبه دیدید و چه گل قشنگی نکونام زد!!!!!!!!

خب از اینا بگذریم می خوام مصاحبه مجله مینو با جواد نکونام رو براتون بنویسم ، البته عکس روی جلدشم خیلی قشنگه ، جواد دست بر گردن پوریا پورسرخ انداخته و لباس لیمویی رنگی رو پوشیده .................................

مصاحبه ............

*جواد کجا به دنیا اومدی ؟

○ شهر ری ، بعد از آن هم به فردیس کرج نقل مکان کردیم و من و پدرو مادرم همراه سه برادرم در آن خانه  زندگی می کردیم . پدرم در نیروی هوایی کار می کرد و مادرم خانه دار بود .

*هنوز هم کرج زندگی می کنی؟

○نه الان چند سالی است که به سعادت آباد آمده ایم .

*هنوز هم با بچه محل هات در ارتباط هستی ؟

○بله مگر می شود آنها را فراموش کنم ، هنوز هم خیلی وقتها که دلم می گیرد و هوایشان را می کنم پایم را میگذارم روی پدال گاز و یکراست میرم سراغ بچه محلها.....

*قدو وزنت چقدر است؟

○قدم 180ووزنم78 کیلو گرم

*در کدام تیم ها بودی ؟

○نفت ، سایپا، راه آهن ، پاس ، هما ،الوحده ، الشارجه ،

*درسخوان بودی؟

○دوران ابتدایی خیلی خوب بودم . دوران راهنمایی کمی ضعیف شدم و وقتی وارد دبیرستان شدم بیشتر وقتم را همراه با تیم های مختلف در اردو می گذراندم  با این حال توانستم دیپلم را بگیرم .

*تجدید می آوردی ؟

○بله

*بیشتر در چه درسهایی ؟

○ فیزیک و شیمی

* شخصیت های محبوب دوران نوجوانی تو جه کسی بوده ؟

○چون همه زندگی من فوتبال بود بنابراین سه هافبکی را که در سال 96 برای تیم ملی بازی می کردند خیلی دوست داشتم . منصوریان ،کریم باقری ، حمید استیلی .

*عجیب ترین سوالی که در آن دوران ذهنت را مشغول می کرد چه بود ؟

○چه سوال سختی می پرسید اگر من در دوران نوجوانی ام آنقدر فکر میکردم که حالا انیشتین بودم . یادم میاد آن وقتها که جعفر مختاری فر بازی میکرد من برای تماشای بازیهایش به استادیوم می رفتم و همیشه پیش خودم فکر می کردم هر کس فوتبالیست شود اسمش جعفر مختاری فر می شود یعنی اگر من هم بعدها فوتبالیست شدم به من می گویند جعفرمختاری فر .

*در دوران نوجوانی بیشتر چه رویایی داشتی ؟

○فوتبال و ماهیگیری ، دوست داشتم فونبالیست مطرحی باشم بیشتر بازی های ملی و باشگاهی را از نزدیک تماشا می کردم و به همین دلیل فوتبالیست شدن برام یک رویا بود .

*پس هدفت هم همین بود ؟

○بله ، بیشتر اهداف من به فوتبال ختم می شد .

*پدر و مادرت مخالفتی با فوتبالیست شدنت نداشتند ؟

○بیشتر دوست داشتند من درسم را ادامه دهم اما کو گوش شنوا !

*الان چی ؟از اینکه فوتبالیست شدی راضی هستند ؟

○خیلی زیاد  . اونها هدفشان پیشرفت و موفقیت من بود و زمانی که ای موفقیت را دیدند به یکی از حامیان اصلی من تبدیل شدند

*چرا ماهیگیر نشدی ؟

○ هستم الان هم ماهی میگیرم .

*بزرگترین ماهی که گرفتی چقدر بود ؟

○یکبار یک ماهی گرفتم که خیلی بزرگ بود آنقدر که چوبم شکست و قلابم را پاره کرد و در رفت .

*راستی متولد چه سالی هستی ؟

○من در 16 مهر سال 1359 بدنیا آمدم .

*پس متولد ماه مهری ؟

○بله من علاقه بسیار زیادی به مه مهر و فیلم ( متولد ماه مهر) دارم .

*حتماً تو مانند دیگر افراد متولدین این ماه فردی با انصاف ، متعادل ، خوش سلیغه ، و در عین حال هستی درسته !

○دقیقاً . البته کم حرف بودن را هم باید به خصوصیات اخلاقی ام اضافه کنید .

*در روز تولدت دوست داری چه چیزی را از چه کسی هدیه بگیری ؟

○راستش را بخواهید شخصش خیلی مهم نیست مهم اون کادویی است که از همه بزرگتر و خوشگل تر باشه ....(با خنده)

*بهترین هدیه ای که گرفتی چه بود؟

○یک جلد قرآن از یک دوست بسیار عزیزم.

*امسال وقتی داشتی شمع های تولدت را فوت می کردی چه آرزویی کردی؟

○اول سلامتی خودم و خانواده ام را از خدا خواستم بعد هم دعا کردم که بتوانم در فوتبالم پیشرفت کنم .

*جواد سوختگی شدید روی پاهایت همیشه ذهن ما را مشغول کرده . اما تو هیچگاه در این مورد حرفی نزدی ! نمی خواهی در این مورد چیزی بگی ؟

○اون موقع هشت سالم بود . اون روز من و برادر بزرگم مهدی تو خونه تنها بودیم . چراغ نفتی کوچکی برای گرم کردن داشتیم . مشغول بازی فوتبال شدیم در یک لحظه با چراغ برخورد کردم و چراغ برگشت و من سوختم . بلافاصله منو به بیمارستان منتقل کردند هفت ماه در بیمارستان بودم و پزشکان به کلی قطع امید کردند بودند . چون شدت سوختگی زیاد بود . آن روز ها همه برای زنده ماندنم دعا می کردند و شکر خدا بخیر گذشت.

*حالا که از این حادثه سخت جان سالم بدر بردی چه حسی داری ؟

○ خیلی خوشحالم ... من همه آن روزهای سخت را فراموش کردم و به این نتیجه رسیدم که پایان هر درد و رنجی می تواند خوشی باشد.

*بزرگترین تجربه ات از دوران نوجوانی ؟

○ یاد گرفتم در زمین های خاکی فوتبال بازی نکنم . زیاد گل کوچیک بازی کردن ضرر دارد .

*چی شد رفتی دنبال فوتبال ؟

○خوب وقتی بچه بودم عاشق دوچرخه سواری بودم ... ولی وقتی که با توپ آشنا شدم همه سعی و تلاشم خلاصه شد توی دنبال توپ دویدن ... تا اینکه یه روز به خود آمدم دیدم بدون توپ حتی یک لحظه هم نمی توانم زندگی کنم .

*نگفتی چند خواهر و برادر داری؟

○من سه برادر دارم خودم هم فرزند سوم خانواده هستم و متاسفانه از داشتن خواهر محروم هستم .

*جواد از زندگی در اسپانیا بگو ؟

○ من همیشه آرزو داشتم روزی در اسپانیا و در ورزشگاه نیوکمپ بازی کنم و حالا خیلی خوشحالم که به این آرزویم به این زودی دست یافتم . مردم اسپانیا در کل بسیار خونگرم و مهربان هستند . بچه های تیم هم به من کمک زیادی می کنند که در داخل و خارج خانه احساس راحتی کنم .

*برخورد مردم آنجا با تو چطور بود ؟

○ خیلی خوب . آنها در ورودم یک ماشین مدل بالا و یک خانه شیک در اختیارم قرار دادند .

* با دیگر بازیکنان چگونه ارتباط بر قرار می کنی ؟

○ من در حال یادگیری زبان هستم . اما در زمین همه حرف همدیگر را می فهمیم . در واقع فوتبال زبان خاصی ندارد به علاوه برخی بازیکنان انگلیسی صحبت می کنند .

*از شهر پامپلونا بگو ؟

○ یک شهر دنج و آرام با مردم مهربان . من مردم آنجا را بسیار دوست دارم درهر صورت آداب و رسوم و زندگی در آنجا با ایران بسیار متفاوت است در ابتدا من احساس تنهایی می کردم اما به تدریج خو گرفتم .

○همه چیز سریع اتفاق افتاد و آنچه آرزوی من است فوتبال بازی کردن و پیروزی است . من به کمک خدا قصد دارم به سرعت وتا حد ممکن سطح بازی ام را ارتقاء دهم

*چقدر تفاوت بین فوتبال ایران و اروپا وجود دارد ؟

○سطح فوتبال در اروپا بالا تر از آسیا است .از لحاظ تکنیکی در آنجا بازیکنان خوبی هستند ولی سرعت بازی نسبت به اروپا پایین تر است در اسپانیا فوتبال را بسیار فیزیکی بازی می کنند و بنابراین لازم است که با سرعت زیاد بازی کنی .

*در این فصل چه احتمالی را برای اوساسونا در نظر می گیرید ؟

○ ما با بد شانسی از لیگ قهرمانان حذف شدیم واکنون می خواهیم تا آنجا یی که امکان دارد در رده های بالاتر قرار بگیریم . من معتقد هستم هم اکنون بارسلونا بهترین تیم در لالیگا است .

*نظرت در مورد مربی اساسونا چیست ؟

○ زمان کمی است که با او کار می کنم ولی من معتقدم با او می توانیم موفق شویم و به پیروزی برسیم .

*اهل فال بینی هستی ؟

○ بی فال هم نیستم . اما خیلی خودم را در گیر اینجور مسائل نمی کنم .

*رابطه ات با آلبوم عکس چطوره ؟

○عالی . من عاشق دیدن آلبوم هستم . چون به نظرم هر عکسی برای خودش یک دنیا حرف دارد .

*توی زندگی از چه چیزی می ترسی؟

○از مرگ زود هنگام خودم و عزیزانم .

*از چی نمی ترسی؟

○از تنهایی و بی پولی .

*بدترین کتک زندگی ات را از چه کسی خوردی ؟

○در دوران مدرسه از مدیرمان . مدیر داشت سر صف برای بچه ها صحبت می کرد و من و چند تا از دوستانم هم داشتیم شیطنت می کردیم یکدفعه مدیر از پشت بلندگو اسمم را صدازد تا برم بالای سکو و...

*پس خیلی شیطنت داشتی ؟

○بله تقریباً.

*چه کاری در دوران نوجوانی انجام دای و از انجامش پشیمانی ؟

○یک گربه در حیاطمان بود از اول بزرگش کرده بودیم و پیش خودمان بود یک روز نمی دونم چرا دم گربه را گرفتم و بعد از اینکه چند دور چرخاندمش ، پرتش کردم به آسمان . وقتی مهدی برادرم دید که چکار کردم دنبالم کرد . من هم آمدم فرار کنم که با سر رفتم داخل پنجره ، شیشه شکست و هنوز جای بخیه های آن روز روی چانه ام مانده است .  

 

اینم از مصاحبه دیگه الان باید بریم درس بخونیم نظر یادتون نره و خداحافظ


نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند 1388 ساعت 04:15 ب.ظ توسط shiva نظرات |


Design By : Pichak

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین