تبلیغات
Javad Nekounam - سال نو مبارک

Javad Nekounam

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

  

 سلام به دوستای گلم امیدوارم حالتان خوب باشد .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سال جدید را به همتون تبریک می گم ...!

وامیدوارم سال خوب و پر از موفقیتی براتون باشه ...!؟؟

امروز داشتم مجله هامو زیرو رو می کردم چشمم به مجله ایده آل خورد که مصاحبه ی قشنگی رو با جواد نکونام انجام داده بود اگر نتونستید اون رو بخونید من براتون نوشتم..........................................!

 


روزی روزگاری بود که لژیونر های ایرانی در تیم های مختلف اروپایی نمایش خیره کننده ای داشتند . اما حالا چشم فوتبالدوستان ایرانی به ساق چند نفر محدود شده است و البته بیش از همه به جواد نکونام ، هافبک مقتدر اوساسوناکه در اسپانیا برای خود شهرتی به هم ده و از تیم های مختلف پیشنهاد دارد . از اخلاق کاپیتان تیم ملی زیاد شنیده بودیم اما تواضعی که او برای حضور در ایده آل به خرج دادمثال زدنی بود .غیرتی که نسبت به نام ایران داردبرای هر ایرانی می تواند مایه مباهات باشد و ما وقتی به این اطمینان رسیدیم که با هربار زنگ خوردن گوشی موباییلش پرچم سه رنگ ایران بر صفحه آن نقش می بندد .او درحساس ترین لحظه ها کنارهموطنانش ایستاده واین بزرگی اش را بزرگتر کرده است ..

اسپانیا بهتر از همه جا  

همیشه حتی قبل از اینکه به اروپا برم لیگ اسپانیا را خیلی دوست داشتم . همیشه دلم می خواست به فوتبال اروپا بروم. فوتبالی که همه تیم هایشان واقعا فوتبال بازی می کنند . می خواهد تیم بالای جدول باشد یا پایین جدول ، همه شان با یک فوتبال با کیفیت ارائه می کنند . برای خودم خیلی جالب بود که در این لیگ در هر سطحی بازی کنم چون تیم هایی را که فوتبال بازی کنند دوست دارم . مثلا شما انگلیس را ببنید ، آنجا یک فوتبال قدرتی و سریع را بازی می کنند ، ولی بیشتر کیفیت را در تیم های بالای جدول می بینید. من شخصا فوتبا تکنیکی را به فوتبال قدرتی ترجیح می دهم . پامپلونا شهری است که من در ان ساکن هستم در شمال اسپانیاست . شهری که در زمستان روزهای خیلی سردی دارد . سردتر از تهران . فرقش این است که پامپلونا نزدیک دریاست و هوا مرطوب تر است . کمی مثل شما خودمان است . شهر حدود چهل متر با دریا فاصله دارد .

شهر تاریخی بدون ایرانی

بزرگترین مشکل ام کوچک بودن شهر و غریبه بودن من بود . مشکلی که اوایل اقامتم در اسپانیا خیلی اذیتم کرد. من در تهران زندگی کرده بودم و پامپلونا فقط دویست هزار نفر جمعیت دارد . اما بعدا به این شرایط عادت کردم وحالا خیلی راحتم . در پامپلونا ایرانی های خیلی خیلی کمی هستند . یک خانواده هستند که یک مادر وپسر و دخترش هستند ، آقایی هست که خانمش اسپانیایی است و دانشجویی که جدیدا به این شهر امده است .  البته من و مسعود (شجاعی) هم هستیم . شهر اندازه اش کو چک است ولی از نظر تاریخی و فرهنگی خیلی شهر مهمی است . مثلا مشهور ترین مسابقات گاو بازی دنیا در ان شهر برگزار می شود . نقاط تاریخی زیادی دارد . نمی شود باشهر های کوچک ایران مقایسه کرد .                                                                                                                                                   توکه هیچ وقت در مراسم گاو بازی نبوده ای ؟ نه متاسفانه این مسابقات همیشه روزهایی برگزار می شود که من در تعطیلات در تهران هستم  .

علاقه ای هم نداری که باشی و ببینی ؟ چرا ولی به هر حال چون در تمام طول سال در گیر مسابقات هستم ،ترجیح می دهم تعطیلاتم را در ایران و در کنار دوستان و خانواده ام باشم .

می دانی که ارنست همینگوی نویسنده بزرگ آمریکایی یکی از مشهورترین داستان هایش را بعد از دیدن مراسم گاوبازی در پامپلونا نوشت و این شهر را مشهور کرد ؟ می دانی که در شهر یاد بود هایی برای او گذاشته اند؟ شنیده ام . البته هنوز نرفته ام ببینم ولی می دانم که چنین آثاری هست .

بیشتر در خانه ام و تلویزیون های ایران-شبکه جام جم را می بینم . اگر لازم باشد برای خرید بیرون می روم یا در خانه برنامه های تلویزیون را می بینم . اهل سینما رفتن هم نیستم . در ایران هم که بودم سینما نمی رفتم .فیلم را می گیرم توی خانه می بینم .

سفری نیستم

من زیاد اهل سفر نیستم . ایران هم که بودم بیشتر وقتم را در خانه می گذراندم . پامپلونا یک ساحل نزدیک داردکه حداکثر 45 دقیقه راه است . اما من نمی روم ؛ بعد از تمرین می آیم خانه و استراحت می کنم . صبح هایم از 8:30 شروع می شود ،9 سر تمرین می روم و یک بعد از ظهر برمی گردم . اگر بعد از ظهر تمرین نداشته باشیم.بقیه وقتم مال خودم است .جنوب فرانسه شهر خوشگلی هست به اسم ایبیزا که ساحل زیبایی دارد و تا شهر ما چهل دقیقه راه است.  بعضی وقت ها برای تفریح به این شهر فرانسوی می رویم . در اسپانیا سفر نمی روم . بعضی وقت ها به آلمان می روم . پای گردش هایم مسعود است . اما زیاد نمی شود سفر رفت چون هر روز باید سر  تمرین  باشیم .

در پامپلونا میدانی هست که به چهار زبان کلمه «سلام » را در چهار طرف آن نوشته اند . یکی از این سلام ها سلام خودمان است به ایرانی .

علاقمندان به ایران

اسپانیایی ها به دت مسائل ایران را دنبال می کنند . حتی شاید بگویم بیشتر از من . باورتان نمی شود ، یک بار برای مسابقه در اردو بودیم که  کاماچو ، سرمربی تیم آمد و به من گفت یکی از روحانی های ایران فوت کرده . گفتم :خبر ندارم . بعدا فهمیدم آیت الله بهجت را می گوید . فکر کنید که تا کجا پیگیرند . سال اول که من رفتم خیلی هایشان ایران را نمی شناختند . فکر می کردند یک منطقه بیابانی است . یک کشور عربی . بعد که دیدند ما عرب نیستیم و فارسی حرف می زنیم تعجب کردند . بعد از سه سال حضور ما در اسپانیا خیلی ها مطالعه می کنند و می خوانند و مسائل ما را دنبال می کنند .

منظم شده ام

مهمترین نکته در زندگی اسپانیایی من این است که می توانم فوتبال را در بالاترین سطح تجربه کنم . خیلی خوشحالم که فوتبال من در اسپانیا باعث افتخار خودم  و همه ایرانی هاست و حس می کنم دارم برای کشورم بازی می کنم . در ضمن این که فوتبال در اسپانیا بهترین شکل حرفه ای را دارد و همه چیز نظم و انضباط دارد و زندگی ام خیلی دقیق و با برنامه شده است .

در بازی اوساسونا با رئال پرچم ایران را می توانستی دست اسپانیایی ها هم ببینی . خیلی ها به من می گویند پرچم ایران بیاور ما می خریم .

بفرمایید کباب

آشپزی را یاد گرفته ام و می پزم و می خوریم . البته نه آن طوری که فکر کنید،در حد رفع گرسنگی . ولی خیلی چیزها درست می کنم . مرغ و برنج وهمه چیز . یکی از همسایه های مسعود شجاعی به یکی از بچه های تیم گفته بود همیشه از خانه اینها بوی غذای خوب می آید ! دعوتش کردیم وبه یک کباب مهمانش کردیم ، عشق کرد ! الان اسپانیایی ام خیلی بهتر شده . خواندن اش کاری ندارد ، فهمیدنش هم راحت است ، فقط حرف زدنش برایم کمی مشکل است .

رستوران های گران و پر حوصله

اسپانیایی ها خیلی زیاد می خورند و زیاد حرف می زنند . پامپلونا هم بخاطر رستوران هایش معروف است . کلا آدم های خوشگذرانی هستند . برای غذا دادن هم خیلی معطل می کنند . یعنی یک پیش غذا می دهند ، می روند تا نیم ساعت بعد تکه غذای بعدی را بیاورند کلا هم سه چهار ساعت می نشینند گپ می زنند و می خورند . اما ما که می رویم  رستوران  می خواهیم زودتر غذا را بخوریم ،تمام کنیم و برویم . حوصله مان سر می رود . غذا ها هم گران یک غذای خوب بخواهی بخوری کمتر از 30-40 یورو نمی شود .

پارتی بازی نیست  

در شهر با کسی رفاقت آنچنانی ندارم ، البته جز مسعود . در این شرایط همه چیز عادی و معمولی است و در سلام و علیک و خوبی و چطوری ؟ خلاصه  می شود . چیز خاص دیگری نیست . البته من ستاره شناخته شده تیم هستم و در یک شهر کوچک واقعا برخورد مردم خیلی صمیمانه است و احترام می گذراند . جوریست که حتی خیلی وقت ها کارم راحت تر راه می افتد . ولی به هر حال در اروپا اینطوری نیست که پارتی بازی باشد و بخاطر گل روی کسی کارش را زودتر و غیر قانونی راه بیاندازند. حتی اگر ستاره فوتبال باشی . اسپانیایی ها مپل ما ایرانی ها خیلی خونگرم اند اما سخت است که بخواهی با آنان رفاقت کنی .

لباس خریدن در سفر

در شهر یک فروشگاه بزرگی است که همه چیز دارد و نزدیک خانه ماست . اغلب خریدهایمان را ا این فروشگاه می کنیم . آنقدر به این فروشگاه رفته ایم که دیگر برای همه آشناییم . من لباسهایم را معمولا از همین فروشگاه می خرم . اگر بخواهم لباس خیلی خوب بخرم در سفر هایم آن ها را تهیه می کنم . یعنی یا وقتی می روم به آلمان و اینور و آنور . فرانکفورت شهر بزرگتری است و طبیعتا در شهرهای بزرگ تنوع لباس بیشتر است .

بهترین شهر پزشکی

شهر ما در اسپانیا مجهزترین و بهترین مراکز پزشکی را دارد و خیلی ها از مادرید برای درمان به پامپون می آیند . حتی نخست وزیر اسپانیا هم به انجا می آید . برای مثال بازیکن پرتقالی تیم ما بعد از ابتلا به سرطان کلینیک های پرتقال را گذاشت و در همان شهر خودمان درمان شد . اگرچه خدمات پزشکی هم خیلی گران است . من فقط برای چک کردن دندان هایم پیش پزشک رفتم 300-400 یورو که بیشتر از یک میلیون پول خودمان می شود خرج کردم.

اصلاح کردن گران تمام می شود

برای اصلاح موهایم در همان شهر به آرایشگاه می روم که خیلی هم گران است . یعنی اگر بخواهی هم کوتاه کنی و هم واکس و هم بقیه کارها ،یعنی اگر بخواهی یک کار کال انجام دهی 120-130 یورو برای هر برنامه باید بدهی .

فروشگاه لباس در آریا شهر

در آریا شهر یک فروشگاه پوشاک دارم که دست برادرانم است . اگر ببینند امکان و شرایطش هست می گویند گه آن را گسترش بدهیم و تعداد فروشگاه ها را بیشتر کنیم . من خودم به دنبال در آمد زایی به این شکل نیستم ولی اگر بچه ها بخواهند مخالفتی ندارم .

ازدواج فقط ایرانی

سال اول تنهایی پیرم کرد ولی بعد دوستش داشتم . وقتی تنهایی ، به همه چیز فکر می کنی . یکی از این فکر ها هم ازدواج است . مطمئنا دلم نمی خواهد یک همسر خارجی انتخاب کنم و حتما انتخابم ایرانی خواهد بود . اما درباره جزئیاتش ترجیح می دهم فعلا حرفی نزنم .

سریالها را از جام جم می بینم

یکی دو قسمت از سریال رستگاران را در همین مدتی که اینجا بودم دیدم که بچه ها معرفی کردند . دوستانم به شدت تعریف می کردند و پیگیر این سریال بودند وخیلی ها راس ساعت که میشد حتما پای تلویزیون می نشستند . با توجه به اینکه به اسپانیا بر می گردم سریال را که از شبکه جام جم خواهم دید که معمولا پخش آن با کمی تاخیر نسبت به داخل ایران شروع می شود . کلی هم فیلم و سریال گرفته ام که با خودم ببرم و آنجا ببینم . همه فیلم های که جدید آمداند گرفته ام و می برم .

از امیر جعفری تا مهدی رحمتی

ارتباطم با هنرمندها آنقدرها زیاد نیست . با امیر جعفری دوستم . با یوسف تیموری و چند نفر دیگر دوستی دارم . خیلی خوشحالم که پوریا پورسرخ را دیدم . در عوض با خیلی از بجه های فوتبال ارتباط دائمی دارم ؛ در تیم ملی باشیم یا نباشیم . مثلا مهدی مهدوی کیا ،هاشمیان ، مهدی رحمتی ، ستار زارع، حمید رجبی ، رودباریان ، و خیلی های دیگر که ایران باشم یا خارج باشم با آنها در ارتباطم . ولی وقتی اسپانیا هستم هر روز با خانواده ام تلفنی صحبت می کنم .

عاشق این هستم که مربی شوم . همین الان هم اگر تیم بدهند می گیرم . دلم می خواهد کلاس مربیگری بروم و فیلم های آموزشی را می بینم و مطمئنم که آینده ام مربیگری است .

 آرزویم : بازیکن سال آسیا

در فوتبال به همه چیزهایی که می خواستم رسیده ام و فقط دلم می خواهد بازیکن سال آسیا شوم که با شرایط فعلی که برای بازیکنان شاغل در اروپا گذاشته اند سخت است . خیلی خوشحالم که بهترین بازیکن اوساسونا شده ام و پیشنهاد والنسیا و ویارئال دارم . فکر می کنم اینها کار کمی نیست.

دوستان گلم این هم از مصاحبه سال خوبی داشته باشید ..................

 


نوشته شده در سه شنبه 10 فروردین 1389 ساعت 03:00 ب.ظ توسط shiva نظرات |


Design By : Pichak

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین